حسن حسن زاده آملى
230
هزار و يك كلمه (فارسى)
« المتفكّر كانّه يناجى نفسه بالالفاظ » يعنى شخص متفكر گويا با « لفظ » با خويشتن سخن مىگويد . 2 - اينكه « تعريف » ، يك ركن استدلال است ؛ مثلا اگر كسى مىخواهد ثابت كند كه « مساحت مثلث نصف حاصل ضرب قاعده در ارتفاع است » بايد اول معنى مثلث را بيان كند ، و بسيارى اختلافات بين علما براى آن است كه از مقاصد يكديگر در اصطلاحات خبر ندارند و اگر به واسطهء تعريف شبهه مرتفع شود اختلاف آنها نيز برداشته مىشود ؛ لذا يك قسمت از منطق ، دربارهء قواعد تعريف و احكام آن است . 3 - يك قسمت از علم منطق در مغالطات است چون فلاسفه دقت كردهاند و عللى را كه غالبا مردم به واسطهء آن در خطا مىافتند يا ديگران را در خطا مىاندازند استنباط نموده و در علم منطق ضبط كردهاند ، پس منطق همانطور كه قواعد فكر صحيح را متعرّض مىشود ، از قواعد فكر غلط نيز بحث مىكند كه خوانندگان از آن روش اجتناب نمايند . 4 - يك مبحث مهم علم منطق در نتيجه گرفتن از مقدمات و به عبارت اخرى مبحث « حجّت » است كه در آن قوانين فكر صحيح را متعرّض مىشوند و بيان كردهاند كه سه قضيه است كه كليهء مطالب را كه مىخواهيم ثابت كنيم بالاخره از روى اين سه قضيه ثابت مىكنيم و اگر در دليل ذكرى از آن نكنيم در واقع مرجع ، آنها هستند و آن سه قضيه اين است : الف - هر چيزى خودش خودش است . يا سلب شىء از نفس محال است . ب - اجتماع نقيضين محال است ؛ يعنى ممكن نيست موجودى هم انسان باشد و هم نباشد . ج - ارتفاع نقيضين محال است ؛ مثلا نمىتوان گفت اين موجود انسان نيست و غير انسان هم نيست . و به دقّت معلوم مىشود كه حكم محال و قضيه باطل يا براى اين است كه سلب شىء از نفس است يا اجتماع نقيضين يا ارتفاع نقيضين .